محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1575
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خليفهء مردم كردى ! مىبينى كه با حضور تو مردم از دست او چه مىكشند ، وقتى كار مردم به دست او باشد چه خواهد كرد ؟ به پيشگاه پروردگار مىروى و در كار رعيت از تو پرسش خواهد كرد . » گويد : ابو بكر خفته بود و گفت : « مرا بنشانيد » و چون او را بنشانيدند به طلحه گفت : « مرا از خدا مىترسانى ! وقتى به پيشگاه خدا روم و از من بپرسد مىگويم بهترين كسان تو را خليفهء كسان تو كردم » ابو جعفر گويد : از پيش گفتيم كه ابو بكر چه وقت براى عمر به خلافت پيمان نهاد و چه وقت در گذشت و اينكه عمر بر او نماز كرد و همان شب مرگ پيش از آنكه صبح در آيد به گور رفت . گويد : صبحگاهان ، نخستين كار عمر چنان بود كه در روايت جامع بن شداد آمده كه وقتى عمر به خلافت رسيد به منبر رفت و گفت : « من سخنانى مىگويم و آمين گوييد » اما در روايت ضرار بن حصين مردى هست كه نخستين سخنان عمر چنين بود كه گفت : « مثال عربان چون شتر سركش است كه دنبال كشندهء خويش مىرود كشنده بنگرد آنها را كجا مىكشد ، اما قسم به خداى كعبه كه من به راهشان مىبرم » صالح بن كيسان گويد : نخستين مكتوبى كه عمر به هنگام خلافت نوشت و ابو عبيده را بر سپاه خالد سالارى داد چنين بود : « ترا به ترس خدا سفارش مىكنم كه او مىماند و جز او هر چه هست فانى مىشود . خدايى كه ما را از ضلالت به هدايت آورد و از ظلمات به نور كشانيد ، عمل سپاه خالد بن وليد را به تو دادم ، در كارشان به حق رفتار كن و مسلمانان را به اميد غنيمت به هلاكت مينداز و پيش از آنكه كنجكاوى كنى و عاقبت كار را بدانى آنها را به جايى نفرست وقتى گروهى را مىفرستى بسيار فرست و مسلمانان را به خطر مينداز ، خدا ترا دچار من كرد و مرا دچار تو كرد ، از دنيا چشم بدار و دل از آن مشغول دار ، مبادا مانند گذشتگان كه